همیشه به یادتم ستاره جون

دلتنگتم عزیزم××××دوست دارم خانمی

چو به خود گشتی، طبیب از خود نیازار

چراغ از بهر تاریکی نگه دار

 

 okusi3lswceeylmpahvb.jpg

گر تو خواهی که بجویی دلم امروز بجوی

ورنه بسیار بجویی و نیابی بازم . . .

 


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در 91/02/02ساعت15:59توسط حامد&..... | |


برچسب‌ها: ستاره جون

+نوشته شده در 92/03/16ساعت14:19توسط حامد&..... | |

 

 


برچسب‌ها: ستاره جون معذرت

+نوشته شده در 91/11/12ساعت10:2توسط حامد&..... | |

+نوشته شده در 91/11/12ساعت9:54توسط حامد&..... | |

+نوشته شده در 91/11/12ساعت9:47توسط حامد&..... | |

+نوشته شده در 91/11/12ساعت9:47توسط حامد&..... | |

ولادت با سعادت حضرت علی (ع) و روز پدر بر همه دوستان مبارک باشه

دوستان: پدر و مادر ستاره خانم به رحمت خدا رفته اند

لطفاْ جهت شادی روح این دو عزیز بزرگوار

 

رحم الله من یقرأ فاتحه مع الصلوات

 

مرسی و ممنون و تشکر

+نوشته شده در 91/03/14ساعت23:9توسط حامد&..... | |

داستان درویش و زاهد و دخترک کنار رودخانه

زاهد و درویشی که مراحلی از سیر و سلوک را گذرانده بودند و از دیری به دیر دیگر سفر

می کردند، سر راه خود دختری را دیدند در کنار رودخانه ایستاده بود و تردید داشت از آن بگذرد.

 وقتی آن دو نزدیک رودخانه رسیدند دخترک از آن ها تقاضای کمک کرد. درویش بی درنگ

دخترک رابرداشت و از رودخانه گذراند.


دخترک رفت و آن دو به راه خود ادامه دادند و مسافتی طولانی را پیمودند تا به مقصد رسیدند.

 در همین هنگام زاهد که ساعت ها سکوت کرده بود خطاب به همراه خود گفت:


«دوست عزیز! ما نباید به جنس لطیف نزدیک شویم. تماس با جنس لطیف برخلاف عقاید و

مقررات مکتب ماست. در صورتی که تو دخترک را بغل کردی و از رودخانه عبور دادی.»


درویش با خونسردی و با حالتی بی تفاوت جواب داد: « من دخترک را همان جا رها کردم ولی

 تو هنوز به آن چسبیده ای و رهایش نمی کنی.»


داستان چنگیزخان مغول و شاهین پرنده

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان

 را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق

 تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.

آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت،

اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم

 گرفت تنها قدم بزند.


بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای

تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی

سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را

 که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می

خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.

چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را

برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.


اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان

 حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی

 احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که

 فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.


این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک

چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را

بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد.

چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.


ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از

صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب

کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده

بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت.

دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و روی یکی از بال هایش حک کنند:

یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.

و بر بال دیگرش نوشتند:

هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.


بی ریاترین بیان عشق به همسر در مقابل ببر وحشی

نهایت عشق !


یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری

برای ابراز عشق ، بیان کنید؟

برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه»

و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن

در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.

در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند،

داستان کوتاهی تعریف کرد:

یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل

رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند. یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و

شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی

برای فرار نبود. رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی

نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریاد زنان فرار

کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های

مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد. راوی اما پرسید :

آیا می انید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است! راوی جواب

داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب

مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان

می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من

در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه

ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود.

+نوشته شده در 91/03/12ساعت2:16توسط حامد&..... | |

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی

مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند.

او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.

او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او یک

 بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند .وقتی که او

نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و

خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت. پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم.

 شاید اشتباه کرده باشد.»  ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ،

 آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست

واکنش نشان دهد. وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا

ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»  مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را

خورد. این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!

او حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را

 بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به

سمت دروازه  اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل

 ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه  بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست

 نخورده! خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد … یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده

 بود را داخل ساکش گذاشته بود.

آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد…

در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی

 عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

 

چهار چیز است که نمی‌توان آن‌ها را بازگرداند…


سنگ … پس از رها کردن!


حرف … پس از گفتن!


موقعیت… پس از پایان یافتن!


و زمان … پس از گذشتن

+نوشته شده در 91/03/10ساعت18:51توسط حامد&..... | |

 

 

+نوشته شده در 91/03/10ساعت16:0توسط حامد&..... | |

یک شب با زنی دیگر !
 

ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمی شوند و یا لمس نمیگردند،

 بلکه در دل حس میشوند.

 لطفا به این ماجرا توجه کنید:

او میگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای

 شام و سینما بیرون بروم.

 زنم گفت که مرا دوست دارد،ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد و از بیرون

 رفتن با من لذت خواهد برد.

زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که ۱۹ سال پیش بیوه

 شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد

اتفاقی و نامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم.

مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی

 شبانه و یا یک دعوت غیرمنتظره را نشانه یک خبر بد میدانست. به او گفتم:

 بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم.

او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهد برد.

آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم.

وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود،

موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش

پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.

 وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون

 میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.

ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود.

دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن

 منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و

دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت:

یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران

را میخواند.من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من

این لطف را در حق تو بکنم. هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر

عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را

از دست دادیم...

وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا

دعوت کند و من هم قبول کردم. وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام

بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور

کنم.چند روز بعد مادرم در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن

واقع شد که بتوانم کاری کنم.

کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در
آنجا غذا خوردیم

بدستم رسید.

یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود:

نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای 2 نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و

یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است،

دوستت دارم پسرم.


و در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان

داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم.

هیچ چیز در زندگی مهمتر از خانواده نیست.


زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به

وقت دیگری واگذار نمود.

این متن را برای همه کسانی که والدینی مسن دارند بفرستید.

به یک کودک، بالغ و یا هرکس با والدینی پا به سن گذاشته.

امروز بهتر از دیروز و فرداهای ناشناخته است ...


برچسب‌ها: مادر

+نوشته شده در 91/03/08ساعت20:41توسط حامد&..... | |

يه روز يه آقايي نشسته بود و  روزنامه  مي خوند

كه يهو زنش با ماهي تابه مي كوبه تو سرش.


مرده ميگه: براي چي اين كارو كردي؟


زنش جواب ميده: به خاطر اين زدمت كه تو جيب شلوارت يه كاغذ پيدا كردم

كه توش اسم سامانتا نوشته شده بود ...

 مرده ميگه: وقتي هفته پيش براي تماشاي مسابقه اسب دواني رفته بودم

اسبي كه روش شرط بندي كردم اسمش سامانتا بود.

 

زنش معذرت خواهي می کنه و میره به کاراي خونه برسه.

.

.

.

.

.

.

.

نتیجه اخلاقی: خانمها همیشه زود قضاوت میکنند

.

.

.

.

.

سه روز بعدش مرده داشته تلويزيون تماشا مي كرده

كه زنش اين بار با يه قابلمه ي بزرگ دوباره مي كوبه تو سرش!


بيچاره مرده وقتي به خودش مياد مي پرسه: چرا منو زدي؟

زنش جواب ميده: آخه اسبت زنگ زده بود!

نتیجه اخلاقی: متاسفانه معمولا خانمها درست حس میکنند.

 

+نوشته شده در 91/03/08ساعت20:37توسط حامد&..... | |

هیچ وقت کار امروز رو به فردا ننداز


فردا یه عالمه کار داری، قشنگ بندازش واسه دو سه هفته دیگه که خیالتم راحت باشه

 


 باغبان در را نبند من فرد گلچین نیستم/بابا توپمون افتاده توی باغ!

 

+نوشته شده در 91/03/08ساعت20:27توسط حامد&..... | |


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در 91/03/08ساعت20:21توسط حامد&..... | |

فقط برای خنده

شروط یک پسر ایرونی برای ازدواج

از کلیه دوشیزگان قدبلند زیباروی واجد شرایط زیر تقاضا داریم تقاضانامه‌ها و رزومه خود را جهت ربودن دل بنده به صورت پیغام در قسمت نظرات یا به وسیله ایمیل به نشانی بنده بفرستند.

بدیهی است پس از انجام بررسی‌های کامل، نام افراد دارای صلاحیت به وسیله همین تریبون اعلام خواهد شد

نکته:

ما تو کارمون پارتی بازی نداریم،

یعنی لطفا از قرار دادن پول نقد در نامه یا پیغام خود بپرهیزید

و هی نگید ما فامیل فلانی هستیم

شرایط پذیرش

1. سن بالاتر از 18سال و کمتر از 22سال باشد.

2. قد کمتر 165سانتیمتر و بالاتر از 175سانتیمتر نباشد.

3. افراد خیلی ترکه‌‌ای و زیادی چاق قابل پذیرش نیستند.

(چون من حوصله رژیم چاقی و کلاس لاغری ندارم)

4. هر وقت من خواستم می‌ریم هر رستورانی که من گفتم. آبگوشت، کوفته، کله‌پاچه و میرزاقاسمی با کلی سیرترشی دوست دارم.

5. اهل کادو خریدن و هر روز لاو ترکوندن نیستم
6.اگر خدای نکرده، زبانم لال، خدا اون روز زو نیاره که ازدواج کردم و وبال گردنم شدی، مامانم اینا و مامانت اینا نداریم. خوشم نمیاد.

7. عمراً نفقه بدم. چهارده‌تا هم بیشتر مهر نمی‌کنم.

8. باید یک جایی کار کنی، یک کاری هم واسه
عصر من گیر میاری چون حوصله مسافرکشی و رانندگی ندارم

9. بابات باید پولدار باشه تا من در صورت لزوم بتونم بتیغمش.

10. پول اضافی ندارم برای پوشک کامل بچه بدم.

می‌ری کهنه و لاستیک می‌خری، خودت می‌شوری.

11. به مامانت می‌گی سیسمونی خوب بیاره

12. باید خوشگل باشی چون پول واسه لوازم آرایش نمی‌دم.

13. موهای وزوزی نباید داشته باشی،

چون نرم‌کننده ایرانی الآن شیشه‌ای هزار تومن شده.

14. موهای خرمایی و مشکی رو ترجیه می‌دم.

15. نباید ورزشکار باشی چون قدرتت خیلی زیاد می شه !.

16. اگه سر کار بری یا کاری داشته باشی نباید دیرتر از 5 خونه باشی.

17. از الان باید کلاس آیروبیک بری تا چندسال دیگه بد هیکل نشی، پولشم از بابات بگیر. من 10سال دیگه زن شکم گنده نمی‌خوام

18. باید فال قهوه بلد باشی بگیری، چون من دوست دارم.

19. مانتوی تنگ نمی‌پوشی.

20. دوستات رو هم هر روز نمیاری خونه. فهمیدی.

21. یک ماشین ظرف‌شویی هم قاطی جاهازت بذار. دوست ندارم پوستم خراب بشه.

22. لازم نیست واسه یک خونه 50متری، جاهاز خونه 200متری بخری.

23. من مبل تختخواب شو دوست دارم

حالا در خدمتیم
.
.
.
.
.
.
.
.
.

به نظر شما شرطی مونده ؟

+نوشته شده در 91/03/08ساعت20:19توسط حامد&..... | |

*به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :


اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه
…….


وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم
……

.

.

.

*به سلامتی دریاچه اورمیه


نه بخاطر اینکه مظلومه فقط به خاطر اینکه هیچ وقتی اجازه نداد

کسی توش غرق بشه

.

.

.

*به سلامتی لرزش دست های پیر پدر

.

.

.

*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه موهاش ریخته،

باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوشتیپ تری .

.

.

.

*به سلامتیه همه اونایی که خطشون اعتباریه

ولی معرفتشون دایمیه!

.

.

.

*کمپوت باز کردیم بخوریم ، به مامانم میگم :

مامان فکرکنم مزش عوض شده میگه : آره

میگم : بریزمش دور ؟


میگه : نه بزار تو یخچال بابات میاد میخوره !!!!

به سلامتی همه باباها.

.

.

.

*به سلامتی اونایی که به پدر و مادرشون احترام میذارن و میدونن تو

 خونه ای که بزرگترها کوچک شوند؛ کوچکترها هرگز بزرگ نمیشوند .

.

.

.

*به سلامتی همه باباهایی که رمز تموم کارتهای بانکیشون

شماره شناسنامشونه

.

.

.

*به سلامتی مادر که بخاطر ماهیکلش به هم خورد.

.

.

.

*به سلامتی کسی که دید تو تاکسی بغلیش پول نداره

به راننده گفت :پول خورد ندارم واسه همه رو حساب کن.!

.

.

.

* به سلامتی بیل!


که هرچه ‌قدر بره تو خاک، بازم برّاق‌تر می‌شه.

.

.

.

* به سلامتی اونی که بی کسه ولی ناکس نیست

.

.

.

* به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه

.

.

.

* به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره اش یه ذره ادعا نداره

.

.

.

*به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و

 خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم

 باشی‌ انگشت کوچیکهٔ عشقمم نیستی

.

.

.

* به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه

 چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه
.

.

.

* به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه

 ترکمون کنن درکمون میکنن

.

.

.

* به سلامتی مداد پاک کن


که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه

.

.

.

* به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست


ولی هنوزم شکستن بلد نیست

.

.

.
* به سلامتی مادر


که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره

 مادره

.

.

.
* سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برفو بارون میمونن

زنگ میزنن ولی باز هم دیگرو ول نمیکنن

.

.

.

و به سلامتی هانیه خانم،ما رو همین جوری که هستیم قبول داره

و با نظراتش شرمندمون میکنه

+نوشته شده در 91/03/08ساعت20:11توسط حامد&..... | |

 

The strength of a man

قدرت و صلابت یک مرد

The strength of a man isn’t seen in the width of his shoulders
It is seen in the width of his arms that encircle you
قدرت و صلابت یه مرد در پهن بودن شونه هاش نیست
بلکه در این هست که چقدر میتونی به اون تکیه کنی و اون میتونه تو رو حمایت کنه

The strength of a man isn’t in the deep tone of his voice
It is in the gentle words he whispers
قدرت و صلابت یه مرد این نیست که چقدر بتونه صداش رو بلند کنه
بلکه در اینه که چه جملات ملایمی رو میتونه تو گوشات زمزمه کنه

The strength of a man isn’t how many buddies he has
It is how good a buddy he is with his kids
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا رفیق داره
بلکه در این هست که چقدر با فرزندان خودش رفیق هست

The strength of a man isn’t in how respected he is at work
It is in how respected he is at home
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه قدر در محیط کار قابل احترام هست
بلکه در این هست که چقدر در منزل مورد احترام هست

The strength of a man isn’t in how hard he hits
It is in how tender he touches
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چقدر دست بزن داره
بلکه به این هست که چه دست نوازشگری میتونه داشته باشه

The strength of a man isn’t how many women he’s Loved by
It is in can he be true to one woman
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چند تا زن عاشقشن
بلکه به این هست تنها عشق واقعی یه زن باشه

The strength of a man isn’t in the weight he can lift
It is in the burdens he can understand and overcome
قدرت و صلابت یه مرد به این نیست که چه وزنه سنگینی رو میتونه بلند کنه
بلکه بستگی به مسائل و مشکلاتی داره که از پس حل اونا بر بیاد

=================

Beauty of a Woman

زیبایی یک زن

The beauty of a woman Is not in the clothes she wears… The figure she carries
Or the way she combs her hair
زیبایی یه زن به لباسهایی که پوشیده… ژستی که گرفته
و یا مدل مویی که واسه خودش ساخته نیست

The beauty of a woman must be seen from her eyes
Because that is the doorway to her heart, The place where love resides
زیبایی یه زن باید از چشماش دیده بشه
به خاطر این که چشماش دروازه ی قلبش هستند، جایی که منزلگه عشق میتونه باشه

The beauty of a woman Is not in a facial mole
But true beauty in a woman is reflected in her soul
زیبایی یه زن به خط و خال صورتش نیست
بلکه زیبایی واقعی یه زن انعکاس در روحش داره

It is the caring that she lovingly gives
The passion that she shows
The beauty of a woman
With passing years-only grows
محبت و توجهی که عاشقانه ابراز میکنه
هیجانی که در زمان دیدار از خودش بروز میده
زیبایی یک زن هست
چیزی که با گذشت سالیان متمادی افزایش پیدا میکنه


برچسب‌ها: زن و مرد

+نوشته شده در 91/03/08ساعت19:54توسط حامد&..... | |

خواستگاری

 

جلسه خواستگاری بعد از نیم ساعت سکوت


مادر داماد : ببخشین ، كبریت دارین؟


خانواده عروس : كبریت ؟! كبریت برای چی!؟


مادر داماد : والا پسرم می خواست سیگار بكشه...


خانواده عروس : پس داماد سیگاریه....!؟


مادر داماد : سیگاری كه نه.. والا مشروب خورده ،

 

بعد از مشروب سیگار می چسبه...


خانواده عروس : پس الكلی هم هست..!؟

 

مادر داماد : الكلی كه نه... والا قمار بازی كرده و باخته !

 

ما هم مشروب دادیم بهش كه یادش بره...


خانواده عروس : پس قمارم بازی می كنه...!؟


مادر داماد : آره... دوستاش توی زندان بهش یاد دادن...


خانواده عروس : پس زندانم بوده...!؟


مادر داماد : زندان كه نه... والا معتاد بوده ، گرفتنش یه كمی بازداشتش كردن...


خانواده عروس : پس معتادم بوده...!؟


مادر داماد : آره... معتاد بود ، بعد زنش لوش داد


خانواده عروس : زنش !!!؟؟؟


نتیجه اخلاقی : همیشه موقع خواستگاری رفتن كبریت همراهتون داشته باشین!!


برچسب‌ها: ازدواج

+نوشته شده در 91/03/08ساعت19:47توسط حامد&..... | |

از افراد زیر ۱۸ سال خواهشمندیم این پست رو نخونند

مرسی


برچسب‌ها: خصوصیات مردان و زنان

ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در 91/03/08ساعت19:44توسط حامد&..... | |

 

انسان موفق کسی است که در تاریکی دنبال شمع بگردد نه اینکه منتظر بشیند تا صبح شود.


آیا از بخشندگی و مهربانی که نخستین حالات خداوند است ، در ما نشانی است؟


شمع محفل شاهان شدن ذوقی ندارد،ای خوشا شمعی که روشن می کند ویرانه ای را…


در راه رسیدن به اوج با مردم مهربان باش

چرا که هنگام سقوط با همان مردم روبرو خواهی شد.


وقتی کبوتری معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند ولی قلبش سیاه می شود.


در زندگی افرادی هستند که مثل قطار شهر بازی می مونن

از بودن با اونا لذت می بری ولی باهاشون به جایی نمی رسی.


پروانه اغلب فراموش می کند که روزی کرم بوده است!!


باران باش و ببار نپرس پیاله های خالی از آن کیست...


هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود چیزی یاد نگرفتم.


کوچیک که بودیم تنها کفشامون رو اشتباه می پوشیدیم ،

اما حالا چی؟

حالا که بزرگ شدیم تنها کار درستمون پوشیدن کفشامونه!!!


برخی ماهی ها قلاب بدون کرم را هم گاز می زنند.


زندگی تاس آوردن خوب نیست،تاس بد را خوب بازی کردن است.


خدایا! مرا به بزرگی چیزهایی که ارزانی کرده ای آگاه کن

تا کوچکی چیزهایی که ندارم آرامشم را بهم نریزد.


با تمام وجود گناه کردیم ، اما نه نعمتهایش را از ما گرفت

نه گناهانمان را فاش کرد ، بیندیش اگر طاعتش کنیم چه میکند.


اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.


آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید.


افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند،

بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.


کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.


همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.


وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد،

 بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.


امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.


اینکه ما گمان می‌کنیم بعضی چیزها محال است،

بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم.


انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمی‌زند

که خیال می‌کند دیگران را فریب داده است!


درباره درخت، بر اساس میوه‌اش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش!


اگر روزی دشمن پیدا کردی, بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی !

اگر روزی تهدیدت کردند, بدان در برابرت ناتوانند!

اگر روزی خیانت دیدی, بدان قیمتت بالاست!

اگر روزی ترکت کردند , بدان با تو بودن لیاقت می خواهد!


همیشه سخت ترین سیلی را از کسی میخوری که روزی بهترین نوازشگرت بود . . .


بهترین درودهایم نثار آنانی باد که کاستی هایم را میدانند و باز هم دوستم دارند . . .


 

بهترین ایمان آن است که معتقد باشى هر جا که هستى خدا با توست . . .


پرنده ای که مقصودش کوچ است، به ویرانی لانه اش نمی اندیشد . . .


مطمئن ترین اصل در طول زندگی ، خود سازی است ، نه اصلاح دیگران . . .


 

به هنگام خشم ، بردبار

موقع ترس ، شکیبا

و در راه کسب آهسته باش . . .


 

آتش فریاد را با آب سکوت خاموش کن . . .


آن که میخواهد روزی پرواز عشق را تجربه کند ،

نخست باید روی پای خود ایستادن را بیاموزد ،

پرواز را که با پرواز آغاز نمیکنند. . .


زندگی جدولی است که هر کس در صدد حل آن بر آید ، جایزه اش مرگ است . . .


 

دنیا پر از صدای پای حرکات مردمی است که در حالی که تو را می بوسند،

طناب دار تو را می بافند . . .


تا سگ نشوی کوچه و بازار نگردی / تا کوچه و بازار نگردی نشوی گرگ بیابان.


گدایان بهر روزی طفل خود را کور می خواهند / طبیبان جملگی خلق را رنجور می خواهند.


کوه از بالانشینی رتبه ای پیدا نکرد / جاده از افتادگی از کوه بالا می رود!


ما شقایق های باران خورده ایم / سیلی ناحق فراوان خورده ایم

ساقه ی احساسمان خشکیده است / زخم ها از باد و طوفان خورده ایم


من از پاکدلانم که ز کس کینه ندارم / یک شهر پرُِ از دشمن و یک دوست ندارم


هرگاه خداوند تو را به لبه ی پرتگاه برد به او اعتماد كن

چون یا تو را از پشت خواهد گرفت

یا پرواز را به تو خواهد آموخت ...


برچسب‌ها: جملات, پند آموز

+نوشته شده در 91/03/08ساعت19:11توسط حامد&..... | |

خواهم که ببوسمت ای نوشخند صبح ،

 

 خواهم که بنوشمت ای چشمه ی شراب ،

 

 بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند ، خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب

 

 

منتظر لحظه ي مقدس که تو را در آغوش بگيرم

 

 بوسه اي از سر عشق به تو تقديم کنم


وبا تمام وجود قلبم و عشقم را به تو هديه کنم


آري من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را مي ستايم

 

وقتی که لبت برابرم واقع شد/یک لحظه دلم به بوسه ای قانع شد

قانون اساسی دلم گفت ببوس/شورای نگهبان لبم مانع شد

 

سكوت مقدس عشق را ميستايم بر لبهاي بسته اش بوسه ميزنم

 

شايد مرحمي باشد براي فرياد در گلو مانده ام

 

سكوت ميكنم...... صبر ميكنم..........

 

 و همين است كه مرا هر روز به عشق مجنون تر ميكند

 


انواع بوس:

۱-بوس صورت : دوستت دارم

۲-بوس پیشانی : آرامش

۳-بوس بازو : شوخی کردم

۴-بوس لب : عاشق بودن

۵-بوس گردن : نیاز داشتن

تو  کدومش رو به من میدی؟!؟

 

+نوشته شده در 91/03/08ساعت15:47توسط حامد&..... | |

سلام به تک ستاره قلبم ستاره عزیزم ستاره نانازم

خوبی گلم؟

ماشالله ماشالله منو نمیبینی خوب و سره حالیا

تو خوب باش.عیبی نداره! منو نبین، ولی همیشه خوب و سره حال باش

دوست دارم خانم خانوما

نکنه یه روزی یه ماهی یه سالی یه جائی فراموشم کنی

اگه نمیخوای منو ببینی و دوباره مثل قدیمها با هم باشیم عیبی نداره ولی جونه هر چی عشقیه مثل خودت فراموشم نکن ستاره جون

همینکه دورا دور مزاحمت میشم و ......... از سرم هم زیاده

هیچ وقت فراموشت نخواهم کرد هیچ وقت


برچسب‌ها: ستاره جون

+نوشته شده در 91/03/08ساعت15:13توسط حامد&..... | |

ضد حال یعنی وقتیکه ۳ صفحه واسه طرف بنویسی..

بعد جواب بده: Ok

 

 

شرایط بحرانی یعنی اینکه:


بابات بهت زنگ بزنه بگه کار مهم دارم پسورد لپتاپت چیه؟!!


تو هم رمزت از خاک بر سری ترین کلمات تشکیل شده باشه !

 

به اندازه موهای سرم دوستت دارم،

به اندازه موهای ریخته شده ام عاشقتم،

به مقدار دفعه هایی که شونه کردم بهت وفادارم شناختی؟

‎.‎

‎.‎

‎.‎

‎.‎

‎.‎

منم منم حسن کچل

 

نمی دانم تا کدامین طلوع زنده خواهم ماند و در کدامین غروب خواهم رفت...

اما دوست دارم تا اخرین لحظه بودنم تو را سر کار بگذارم

 

بیبنم اگه یه روز از خواب بیدار بشی ببینی اون که دوستش داری گذاشته رفته‎...‎

صبحونه چی می خوری؟

 

+نوشته شده در 91/03/08ساعت14:10توسط حامد&..... | |

مالکیت آسمان را به نام کسانی نوشته اند که به زمین دل نبسته اند.

 

خدایا ، کمک کن دیرتر برنجم ، زودتر ببخشم ، کمتر قضاوت کنم و بیشتر فرصت دهم.

 

در روزگاری که لبخند آدمها بخاطر شکست توست ، برخیز تا بگریند "کوروش کبیر"

 

بندگی خدا کنیم تا خداوند همه چیز را بنده ی ما کند...

 

زن مانند شیشه ی ظریف و شکستنی است

 

هرگز توانایی مقاومت او را نیازمایید ، زیرا ممکن است شیشه ناگهان بشکند . . .

 

 

+نوشته شده در 91/03/08ساعت11:57توسط حامد&..... | |

پر معنی ترین واژه "ما" است...آن را بکار ببند


عمیق ترین
واژه "عشق" است... به آن ارج بنه


بی رحم ترین
واژه " تنفر" است...از بین ببرش


سرکش ترین
واژه" هوس" است...با آن بازی نکن

 

خود خواهانه ترین واژه" من" است...از آن حذر کن


ناپایدارترین کلمه "خشم" است...آن را فرو ببر


بازدارترین
واژه "ترس"است...با آن مقابله کن


با نشاط ترین
واژه "کار" است... به آن بپرداز.


پوچ ترین
واژه "آز" است... آن را بکش.


سازنده ترین
واژه "شکیبایی" است... برای داشتنش دعا کن.


روشن ترین
واژه "امید" است... به آن امیدوار باش.

 

+نوشته شده در 91/03/08ساعت11:53توسط حامد&..... | |

ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها

اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم ( ریچارد نیکسون )

 

خدایا کمیت را فدای کیفیت نکن کمتر خلق کن ولی آدم خلق کن

 

خدایا خودم مراقب دشمنانم هستم تو مراقب دوستانم باش

یک هیزم شکن زمانی خسته میشه که تبرش کند بشه نه اینکه هیزمش زیاد باشه.

تبر ما انسانها باورهامونه ، نه آرزوهامون

براش بنویس دوستت دارم... آخه می دونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه

 نوشته , به این سادگیا پاک شدنی نیست . گرچه پاره کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تره

 ولی تو بنویس .. تو ... بنویس

 

 

+نوشته شده در 91/03/08ساعت11:47توسط حامد&..... | |

1- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همه‌ی انسان‌ها برابرند. (مارتین لوتر‌کینگ)

 

2- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانو‌هایت زندگی کنی. (رودی)

 

3- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)

 

4- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)

 

۵- عمر آنقدر کوتاه است که نمی‌ارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)

 

6- چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)

 

7- به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد.

 

(چاردینی)

 

8- آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانای کارهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)

9- اگر طالب زندگی سالم و بالندگی‌رو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)

10- زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)

11- دوست داشتن انسان‌ها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک)

12- عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)

13- ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیموده‌ایم می‌توانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)

14- جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)


15- هنر کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)

16- تغییر دهندگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا می‌کنند. (والترنیس)

17- اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)

18- روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)

19- در جستجوی نور باش، نور را می‌یابی. (آرنت)

20- برای آنکه کاری امکان‌پذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)

21- شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)

22- آدمی ساخته‌ی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز می‌اندیشیده است. (مترلینگ)

23- اگر دریچه های ادراک شسته بودند،انسان همه‌ چیز را همان گونه که هست می‌دید:بی‌انتها. (بلیک)

24- برده یک ارباب دارد اما جاه‌طلب به تعداد افرادی که به او کمک می‌کنند. (بردیر فرانسوی)

25- هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه

 

است. (فرانکلین)

26- نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی.
(هیلزهام)

27- هر قدر به طبیعت نزدیک شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا می‌کنی. (نیما یوشیج)

28- اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر می‌اندازند. (نیچه)

29- زیبائی در فرا رفتن از روزمره‌گی‌هاست. (ورنر هفته)

30- برای کسی که شگفت‌زده‌ی خود نیست معجزه‌ای وجود ندارد. (اشنباخ)

31- تفکر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفکر درباره‌ی پرسش‌هایی که بنیاد

 

هستی ما را دگرگون می‌کند. (ادگارمون)

32- «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمی‌کند که «یکی» در «چند» است و «چند» در

 

«یکی». (ادگارمون)

33- آرامش،زن دل‌انگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)

34- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخ‌من)

35- تنها آرامش و سکوت سرچشمه‌ی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)

36- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.

37- علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکس‌مکنزی)


38- من تنها یک چیز می‌دانم و آن اینکه هیچ نمی‌دانم. (سقراط)

39- دانستن کافی نیست،باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)

 

40- تپه‌ای وجود ندارد که دارای سراشیبی نباشد! (ضرب‌المثل ولزی)

41- خداوند،روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد. (برزیلی)

42- تو ارباب سخنانی هستی که نگفته‌ای،ولی حرفهایی که زده‌ای ارباب تو هستند. (ضرب‌المثل تازی)

43- تا زمانیکه امروز مبدل به فردا شود انسان‌ها از سعادتی که در این دم نهفته است غافل خواهند بود.

 

(ضرب‌المثل چینی)

44- بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)

45- اگر می‌بینی کسی به روی تو لبخند نمی‌زند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن.

 

(دیل کارنگی)

46- شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست می‌ارزد. (سقراط)

48- ضعیف‌الاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار‌ آلن‌پو)

40- به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضرب‌المثل چینی)

50- برای اینکه بزرگ باشی نخست کوچک باش. (ضرب‌المثل هندی)

51- برای اینکه پیش روی قاضی نایستی، پشت سر قانون راه برو. (ضرب‌المثل انگلیسی)

52- به کارهای زشت عادت مکن زیرا ترک آن دشوار است. (ضرب‌المثل فارسی)

 

53- مانند علما بنویس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضرب‌المثل هندی)

54- بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بی‌وفاست.(حضرت علی علیه‌السلام)


برچسب‌ها: پند آموز

+نوشته شده در 91/03/08ساعت11:44توسط حامد&..... | |

اگه کسی رو دوست داری نه براش ستاره باش نه آفتاب

چون هردوشون مهمون زود گذرند.

پس براش آسمون باش که همیشه بالای سرش باشی


قسم به هر چی بارون شدیده

                    به هر بی پناه و نا امیده

                               تو که قلبت مثل برفا سفیده

                                          نرنج از من آخه از تو بعیده


دوستم داری یا نداری ؟ منتظر جوابتم

قسم به قلب عاشقم یه جورایی خرابتم


چیزی نگو من میدونم ، داری بهونه میگیری

حالا جریمت میکنم ، سه بار بگو دوستم داری !!!


خود را به که بسپارم وقتی که دلم تنگ است؟

پیدا نکنم همدل ،دلهاهمه ازسنگ است!

گویا که دراین وادی از عشق نشانی نیست!

گر هست یکی عاشق آلوده به صد رنگ است!!!!


كاش می دانستی دنیا با همه وسعتش بدون عزیزان جای ماندن ندارد

به رسم سپاس نوشتم كه بدانى"عزیزى"


هرگز گنجشکی را که توی دستت داری

به امید گرفتن کبوتری که توی هواست.....رها نکن


خودم قبول دارم كهنه شده ام،

آنقدر كهنه كه میشود روى گرد و غبار تنم یادگارى نوشت...

كهنه و كم رنگ شده ام...


بنویس و برو...!!


دلم راكه مرور می كنم تمامش ازآن توست

فقط نقطه ای ازآن خودم،

روى آن نقطه هم میخ میكوبم وقاب عكس تورا می آویزم


كاش سزای دل شكستن مرگ بود

اون وقت كسی ازترس جونش دل كسی رو نمی شكست


چقدر سخت است منتظر کسی باشی که هیچ وقت فکر آمدن نیست.


ثروتمند کسى نیست که بیشترین ها را دارد؛

بلکه کسى است که به کمترین ها نیاز دارد


وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم

وقتی دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم

وقتی او تمام شد من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

مثل تنها زندگی کردن

مثل تنها مردن….


میگی گل را دوست دارم ولی می چینیش

میگی بارون دوست دارم ولی با چتر میری زیرش

میگی پرنده رو دوست دارم ولی توقفس میزاریش

چه جوری میتونم نترسم وقتی میگی دوست دارم؟؟؟


من اگر روح پریشان دارم / من اگر غصه هزاران دارم

به تن و زندگی ام زخم فراوان دارم / به تو و دوستی تو ایمان دارم . . .


اگرچه نازنینان را وفا نیست / گلستانی چو باغ آشنا نیست

     اگر بر چرخ هفتم پا گذارم / دلم یک لحظه از یادت جدا نیست . . .


بلرزید کوه ها از غم ، خیانت را رصد کردند

میان آسمان عشق به ماه من حسد کردند

بغرید رعد ها از خشم ، شهامت خرد شد ، پوسید

قیامت کرد زمین وقتی ، ستاره ماه را دید . . .


هيچ گاه چشمانت را براي كسي كه مفهوم نگاهت را نمي فهمد گريان نكن


+نوشته شده در 91/03/08ساعت11:19توسط حامد&..... | |

برایت یک بغل گندم،دلی خشنود از مردم.

برایت ملک داوودی،چو کوروش تخت و بهروزی.

برایت چشمه آبی،کنارش عمر خضر یابی.

برایت قدرت آرش،که دشمن را زنی آتش.

برایت سفره ای ساده،حلال و پاک و آماده.

برایت شور پائیزی،که برگ غم فرو ریزی.

برایت یک غزل احساس،دو بیتی های عطر یاس....

برایت هر چه خوبی هست،خداوندت دهد در دست


آدما نمیتونن تغییر کنن،رابطه ها نمیتونن عوض بشن،

دنیا نمیتونه ثابت بمونه،ولی یه دوست میتونه تا ابد یه دوست باقی بمونه


دوستی مدتش مهم نیست، دوامش مهمه؛

دوری و نزدیکیش مهم نیست، یادش مهمه


دوستان را در خلوت توبیخ کن و در ملاءعام تحسین . اسکاروایلد

دوستی برای خود برگزین که به گاه سختی و درماندگی مددکارت باشد . بزرگمهر


میدونی سخت ترین لحظه تو زندگی آدما چیه؟

اینکه واسه کسی که دوسش داری یه تجربه باشی!


کسی هرگز نمی داند چه سازی می زند فردا

چه می دانی تو از دیروز چه می دانم من از فردا

همین یک لحظه را دریاب که فردا می شویم تنها ...


کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست

اما آنقدر با وفایند که شاخه های خشک درختان را در فصل سرد زمستان

تنها نمیگذارند . . .


يادمان باشد حرفي نزنيم که به کسي بر بخورد

نگاهي نکنيم که دل کسي بلرزد

خطي ننويسيم که آزار دهد کسي را



برچسب‌ها: دوست داشتن

+نوشته شده در 91/03/08ساعت10:58توسط حامد&..... | |

بگوییم: از اینکه وقت خود را در اختیار من گذاشتید سپاس

نگوییم : ببخشید که مزاحمتان شدم

 

بگوییم : در فرصت مناسب کنار شما خواهم بود

نگوییم : گرفتارم

 

بگوییم : راست می گی؟ راستی؟

نگوییم : دروغ نگو

 

بگوییم : خدا تندرستی بده

نگوییم : خدا بد نده

 

بگوییم : هدیه برای شما

نگوییم : قابل ندارد

 

بگوییم : با تجربه شده

نگوییم : شکست خورده

 

بگوییم: قشنگ نیست

نگوییم : زشت است

 

بگوییم: خوب هستم

نگوییم: بد نیست

 

بگوییم : مناسب من نیست

نگوییم : به درد من نمی خورد

 

بگوییم : با این کار چه لذتی می بری؟

نگوییم : چرا اذیت می کنی؟

 

بگوییم : شاد و پر انرژی باشید

نگوییم : خسته نباشید

 

بگوییم: من

نگوییم: اینجانب

 

بگوییم: دوست ندارم

نگوییم: متنفرم

 

بگوییم: آسان نیست

نگوییم: دشوار است

 

بگوییم : بفرمایید

نگوییم : در خدمت هستم

 

بگوییم : خیلی راحت نبود

نگوییم : جانم به لبم رسید

 

بگوییم : مسئله را خودم حل می کنم

نگوییم : مسئله ربطی به تو ندارد

 


تلاش کنید

تلاش کنید همان گونه باشید که می گویید

 

تلاش کنید همان گونه رفتار کنید که از دیگران انتظار دارید

 

تلاش کنید همان گونه رفتار کنید که گرفتار عذاب وجدان نشوید

 

تلاش کنید تا راست گویی و صداقت عادت شما شود

 

تلاش کنید همیشه دنبال یادگیری باشید

 

تلاش کنید با پیدا کردن دوستان جدید دوستان قدیمی را هم حفظ کنید

 

تلاش کنید برای خوب کار کردن خوب هم استراحت کنید

 

تلاش کنید همیشه برای اطرافیانتان جذاب باشید

 

تلاش کنید اگر از کسی رنجیده اید، با خود او صحبت کنید، نه پشت سر او

 

تلاش کنید وقتی به موفقیتی می رسید،

آنهایی که در این راه به شما کمک کرده اند را فراموش نکنید

 

تلاش کنید تا عهدی شکسته نشود و اگر هم می شکند، شما نباشید

 

تلاش کنید تا باور کنید دیگران وظیفه ای در قبال شما ندارند

و عامل سعادت یا شقاوت هر کس خود اوست

 

تلاش کنید قدردان لطف دیگران باشید

و با رفتار و گفتارتان آنها را از محبت پشیمان نکنید

 

تلاش کنید به هر چیز آنقدر بها بدهید که استحقاقش را دارد

 

تلاش کنید دنیا را با زیبایی هایش ببینید


برچسب‌ها: واژه, تلاش

+نوشته شده در 91/03/06ساعت15:33توسط حامد&..... | |